ابراهيم اصلاح عربانى
618
كتاب گيلان ( فارسى )
سكندرى - مهين مهين سكندرى به سال 1319 شمسى در رشت به دنيا آمد . بيشتر غزلسرا و چهارپارهسراست . كتابهاى « عطش » و « حماسهء تنهائى » از شعرهاى او چاپ شده است . گزيدهاى از آخرين نامه : آخرين نامهء ترا اى مرد ! * واى ، با اشك ديده بگشودم زنده شد خاطرات ديرينه * نامه را غرق بوسه بنمودم گفتى از شهر آشنا دورى * در غريبان صفا نمىبينى شكوه كردى كه از پرىرويان * جز فريب و ريا نمىبينى پاسخ نامهات چنين گويم * كه مرا نيست شور ديرينه سينه از بار غم شده خونين * دل پر از درد و حسرت و كينه ناسزا گفتمش ولى دانم * كه مرا نيست غير او يارى مُردم از درد و غم ، خداوندا ! * نيست بهر دلم پرستارى سياوش آبكنارى - زهرا زهرا سياوش آبكنارى به سال 1331 در آبكنار بندر انزلى به دنيا آمد . بافت كلام او در غزل تازه است . خواهم شبى رؤياى چشمان تو باشم * تا فجر هشيارى ، غزلخوان تو باشم درياى چشمت گر زند موج دورنگى * آرامشى بر موج توفان تو باشم گنجينهء رمزىست در تو ، من چو مارى * يك عمر مىخواهم نگهبان تو باشم « 19 » خارم كه روئيدم به سر تا پاى ساقه * تا در جسارت ، دشمن جان تو باشم دروازهبان روزگار روشنائى * شادم اگر چندى به زندان تو باشم اى گلبن احساس ! اى سامان « زهرا » * خواهم شبى ناخوانده مهمان تو باشم شارمى - طاهره طاهره شارمى به سال 1330 شمسى به دنيا آمد . غزلهايش درس زندگى مىآموزد . كاش مىشد چون همائى ، سوى جانان آمدن * با سرود زندگى ، چون باد رقصان آمدن با سپيديها سياهى را ، به دام انداختن * بندها ، از هم دريدن ، همچو توفان آمدن هرنهال آرزو را ، كاشت در دل آشكار * با نويد زندگى در سينه پنهان آمدن بر لبان تشنهء مردم چكاندن آب خضر * خشكسالى را نويد مرغ باران آمدن پرچم سبز عدالت ، بر جهان افراشتن * با سلاح مهرآرائى ، به ميدان آمدن بر لب خوشرنگ انسانها ، نشاندن خنده را * چون شقايق سرخگون اندر گلستان آمدن كاش مرزى بين كشورها نباشد « طاهره » * تا توان سوى بهشت آباد ، با جان آمدن صدرائى اشكورى - منير منير صدرائى اشكورى در خانوادهاى روحانى در رشت به دنيا آمد و پس از تحصيلات مقدماتى و متوسطه به دانشكدهء پزشكى راه يافت و در بندر انزلى به طبابت مشغول شد . غزلهاى منير از لطف خاصى برخوردار است . شمع زندگى اين پزشك شاعر در بهار 1366 بر اثر حادثهء رانندگى ، خاموش شد . بخشى از شعر به من بتاب به من بتاب كه بىآفتاب مىميرم * گنه ، گنه كه ز داغ ثواب مىميرم نگه به چشم من آويز و مست مستم كن * كه بىنگاه تو ، بىآن شراب مىميرم ز هاى هاى دلم ، آيهء محبت خوان * بيا كه بىتو چو قوئى بر آب مىميرم به اشك غرقهام و طاقت گريزم نيست * چو موج خسته به صد پيچوتاب مىميرم دلم ، سرم ، جگرم ، سينهام ز حسرت سوخت * نه كافرم كه چنين با عذاب مىميرم نياز جان و دل ، اى صبح راستين « منير » * به من بتاب كه بىآفتاب مىميرم فيض ربانى - هما هما فيض ربانى به سال 1310 شمسى در رشت به دنيا آمد . تحصيلات ابتدائى و متوسطه را در رشت گذراند و به كار در دانشگاه تهران پرداخت . غزلسرا و چهارپارهسراست . اين شاعرهء سالهاى دههء 30 در ميان زنان شاعره ايران ، نامدار بود . سرود آزادى چيست اين سايهء غم و اندوه * كه به هرجا فكنده پردهء خويش ؟ اين غبار ندامت و خشم است * يا نشان تاثر و تشويش ؟ * بر رخ مردمان نمىبينم * آن سرور و نشاط پيشين را در نگاه كسى نمىخوانم * ديگر آن رازهاى ديرين را * ليك اينسان به جا نمىماند * اين شب تيره نيست جاويدان
--> ( 19 ) . خارم ، جسارتهاى سبزم ، سخت ساده * تا فصل رستن را ، نگهبان تو باشم ملاحت اسد اللهى